تبليغاتX
هيئت علمدار شهرستان انار

هيئت علمدار شهرستان انار

 


دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | 3:34 بعد از ظهر
نهضت عاشورا به لحاظ ماهيت اسلام خواهى،اصلاح طلبى و ظلم ستيزى‏اش،همواره الهام بخش انقلابيون و حركتهاى اصلاحى بوده است.انقلاب اسلامى ايران نيز ازآن سرچشمه سيراب شد و از محتواى عاشورا الهام گرفت.اين الهام گيرى هم از سوى‏رهبر انقلاب بود،هم از ناحيه مردم.شرايط سياسى و اجتماعى ايران قبل از انقلاب،شبيه‏دوران بنى اميه بود.فساد و ظلم حاكميت داشت،اسلام در حال نابودى بود،تبليغات ضداسلامى در اختيار طاغوت بود، ابتذال فرهنگى و غربزدگى،معروف شدن منكر،منكرشدن معروف،به زندان افتادن آزاد مردان،حيف و ميل بيت المال در راه عياشيهاى‏طاغوت،همه شرايطى را به وجود آورده بود كه اصلاحى عميق را مى‏طلبيد.تا زور بعنوان‏عامل استقرار حكومت نفى شود و معيارها حاكم گردد.
امام امت‏«ره‏»،با الهام از عاشورا،روح حماسه و غيرت دينى را در مردم دميد،به‏حكومت اسلامى و حاكميت ارزشهاى قرآنى فرا خواند،مفاسد رژيم طاغوت را برشمردو در دوران تبعيد هم از اين راه دست بر نداشت.مردم،مبارزات خود را بر ضد يزيد زمانه‏مى‏دانستند و از تبيين مفاسد معاويه،يزيد،ابن زياد و...ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتيان‏منتقل مى‏شد. مجالس محرم،منبرها،وعظها،نوحه‏ها رنگ و حال و هواى سياسى وانقلابى گرفت.حتى شعارهاى مردم در راهپيماييهاى ضد طاغوتى،پيوند انقلاب وعاشورا را مى‏رساند(رهبر ما خمينيه،نهضت ما حسينيه).عاشورا محور بسيج مردم وشور گسترى بر ضد طاغوت شد. عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشيد. خانواده‏ها شهداى خود را به فرمان حسين زمان و محشور با شهداى كربلا مى‏دانستند.
امام امت،در سخنرانيهايش و نيز در مصاحبه‏ها،مشروعيت‏حكومت‏شاه را زير سؤال بردو خواستار تشكيل حكومت اسلامى بود.آنگونه كه سيد الشهدا«ع‏»نيز با امتناع از بيعت، لافت‏يزيد را نامشروع و غاصبانه دانست.نگرش سياسى به حادثه كربلا و درس‏آموزى از قيام عاشورا،سر لوحه دعوت امام خمينى و همفكران او بود و اعلام اينكه همه‏جا كربلا و هر روز عاشوراست،تاكيدى بر اين برداشت بود.قتل عام 15 خرداد،گرچه‏بظاهر سركوب نهضت امام بود،اما خونهاى شهدا و افشاگريها و مبارزات بعدى،اذهان رابراى يك انقلاب آماده ساخت. عاشوراى حسينى هم در ظاهر،با شهادت امام و يارانش‏به پايان رسيد،ولى همان حادثه،بذر تحركها و بيدارگريهاى عظيمى را افشاند و به بارنشست.امام امت،با توجه به قدرت جذب، الهام،سازماندهى و شور آفرينى كربلا وعزاداريهاى ايام محرم و دسته‏هاى عزادارى،اين سنت ديرين را بشدت،حمايت كرد.
همچنانكه خطابه امام خمينى در 15 خرداد(12 محرم)آغاز اين نهضت بود، راهپيماييهاى‏تاسوعا و عاشورا نيز در آخرين سال حكومت رژيم پهلوى،ضربه نهايى را بر آن زد. امام‏تاكيد داشت كه روحانيون و خطبا،حد اعلاى استفاده را از منابر حسينى در ماه محرم وصفر داشته باشند.بهره‏هايى كه عاشوراى حسينى به پيروزى انقلاب رساند،فراوان بود.
به تعبير امام امت:«اگر قيام حضرت سيد الشهدا«ع‏»نبود،امروز ما هم نمى‏توانستيم پيروزشويم.». (22) «واقعه عظيم عاشورا از 61 هجرى تا خرداد 61 و از آن تا قيام عالمى بقية الله‏ارواحنا لمقدمه الفداء،در هر مقطع انقلاب ساز است.». (23) عاشورا و جبهه‏ها :پس از پيروزى انقلاب نيز،آنچه ملت را در مقابل استكبار جهانى،مقاوم و بى باك ساخت و امت انقلابى و رهبرى انقلاب،تن به سازش ندادند،همان درس‏عزتى بود كه از«هيهات منا الذله‏»ابا عبد الله آموخته بودند و آنچه كه در سالهاى دفاع‏مقدس،جبهه‏ها را گرم نگه مى‏داشت و سيل نيروى عظيم انسانى به جبهه‏ها سرازيرمى‏شد و فتح الفتوح‏ها مى‏آفريد،درسهاى آموخته از كربلا و مكتب شهادت بود.امام امت‏فرمود:«انقلاب اسلامى ايران،پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.» (24) و فرمود:
«اين خون سيد الشهدا است كه خونهاى همه ملتهاى اسلامى را به جوش مى‏آورد.» (25) آنچه عاشورا داشت،يك بار ايدئولوژيكى و انگيزه مكتبى براى مبارزه بود.اين محتوادر ذهن رهبر انقلاب و در دل پيروان او شكل گرفت و نهضت را پديد آورد و پس ازپيروزى هم هشت‏سال دفاع خونين از انقلاب را اداره و تغذيه كرد.فرهنگ عاشورا والهام از اسوه‏هاى كربلايى،حتى در وصيت نامه‏ها،پيشانى‏بندها،شعارها،سرودها،نوحه‏ها،تابلوهاى جبهه،رمز عمليات،مجالس ختم شهدا متجلى بود.وقتى فرماندهى‏مى‏گفت:«ما يك بار حسين را در كربلا تنها گذاشتيم و چهارده قرن،تحقير و تازيانه وتوهين و شكنجه چشيديم،هرگز مبادا اين بار حسين‏«ع‏»را تنها بگذاريم‏» (26) اين عمق تاثيرعاشورا را در دفاع مقدس ما نشان مى‏دهد.
رزمندگان اسلام،به عشق حسين‏«ع‏»در جبهه‏ها تشنه جان مى‏دادند،انتظار و اميدحضور ابا عبد الله‏«ع‏»را بر بالين خود داشتند.آنچه به پيشانى بندها يا پشت لباسهاى رزم‏خود مى‏نوشتند،پيوند جبهه و كربلا را مى‏رساند،از قبيل:مسافر كربلا،زائر كربلا،يازيارت يا شهادت،هيهات منا الذله،يا قمر بنى هاشم،يا ثار الله،يا حسين شهيد،يا سيدالشهدا،عاشقان كربلا،كل يوم عاشورا،يا ابا عبد الله،لبيك يا حسين و...تابلو نوشته‏هاى‏جاده‏هاى جبهه نيز الهام از فرهنگ عاشورا داشت.غير از تعبيرات ياد شده كه گاهى درتابلو نوشته‏ها هم ديده مى‏شد،عباراتى اين چنين نيز،گوياى اين حقيقت است:هر كه‏دارد هوس كرب و بلا بسم الله، اگر خسته جانى بگو يا حسين،وعده‏گاه حزب الله صحن‏ابا عبد الله،رزمندگان تا كربلا راهى نمانده،راه قدس از كربلا مى‏گذرد،پيش به سوى حرم‏حسينى،بسيجى مسافر جاده‏هاى پر پيچ و خم كربلا و...دهها جمله ديگر. (27) نامگذارى برخى از عمليات نيز با الهام از نهضت عاشورا بود.عمليات محرم،مسلم بن‏عقيل،عاشورا،ثار الله،كربلاى 1 تا 10 و...از اين نمونه‏هاست. رمز عمليات نيز گاهى ازاسامى مبارك حماسه‏سازان كربلا بود كه رزمندگان،شورى عاشورايى پديد مى‏آورد،همچون:يا حسين فرماندهى،يا ابا الفضل العباس،يا زينب،يا ابا عبد الله الحسين،همين كه‏رزمندگان خود را در مسير اهداف عاشورا مى‏ديدند،شور مى‏گرفتند و همين كه‏خانواده‏هاى آنان به جبهه حسينى سرباز مى‏فرستادند،صبور و مقاوم مى‏شدند، شهيدان‏جبهه‏ها را مسافران بازگشته از كربلا مى‏دانستند(اين گل پرپر از كجا آمده؟از سفر كرب وبلا آمده)و عزيمت به جبهه را حركت به سوى حرم حسينى مى‏ديدند(گرفته‏ايم جان به‏كف و به كربلا مى‏رويم،پيش به سوى حرم حسينى)جانبازان بى دست را،اقتدا كنندگان‏به قمر بنى هاشم مى‏دانستند و مادران و خواهران و دختران شهدا را درس آموخته اززينب و سكينه‏«ع‏»مى‏يافتند و مادر چند شهيد را به‏«ام البنين‏»تشبيه مى‏كردند و درحمايت از رهبرى انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او،شعار«ما اهل كوفه نيستيم حسين تنهابماند»سر مى‏دادند.شبهاى حمله،با نوحه خوانى و سينه زنى و عزادارى براى امام‏حسين‏«ع‏»روحيه مى‏گرفتند.
در آن سالها،عزيمت به جبهه،پاسخ به نداى‏«هل من ناصر»حسين زمان بود وجبهه‏هاى غرب و جنوب كشور،«كربلاى ايران‏»محسوب مى‏شد و شهدايى كه به‏عاشوراييان تاريخ مى‏پيوستند، سيراب شدگان از فرات عشق و علقمه يقين بودند و حتى‏«مفقود الاثر»ها،گمشدگانى در«حريم كربلا»تلقى مى‏شدند.اين باورها و برداشتها بود كه‏به امت ما آرامش و اطمينان مى‏بخشيد و رزمندگان را براى رفتن به جبهه،بى‏تاب‏مى‏ساخت.انقلاب اسلامى ايران و دفاع مقدس،در اهداف،انگيزه‏ها،شيوه مبارزه،روشهاى دفاع،روحيه مردم،شهادت طلبى و صبر، الهام گرفته از عاشوراست،تا پايان نيزبه اين فرهنگ وفادار مى‏ماند.

نوشته شده توسط:مجنون العباس  |

دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 | 3:16 بعد از ظهر

زندگي نامه حضرت فاطمه سلام الله عليها

بسم الله النور ...

فاطمه (عليها السلام) در نزد مسلمانان برترين و والامقام ترين بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. اين عقيده بر گرفته از مضامين احاديث نبوي است. اين طايفه از احاديث ، اگر چه از لحاظ لفظي داراي تفاوت هستند ، اما داراي مضموني واحد مي باشند. در يكي از اين گفتار ها ( كه البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شيعه و سني است) ، رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) مي فرمايند: " فاطمه سرور زنان جهانيان است" . اگر چه بنابر نص آيه شريفه قرآن ، حضرت مريم برگزيده زنان جهانيان معرفي گرديده و در نزد مسلمانان داراي مقامي بلند و عفت و پاكدامني مثال زدني مي باشد و از زنان برتر جهان معرفي گشته است ، اما او برگزيده ي زنان عصر خويش بوده است. ولي علو مقام حضرت زهرا (عليها السلام) تنها محدود به عصر حيات آن بزرگوار نمي باشد و در تمامي اعصار جريان دارد . لذا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) در كلامي ديگر صراحتاً فاطمه (عليها السلام) را سرور زنان اولين و آخرين ذكر مي نمايند. اما نكته اي ديگر نيز در اين دو حديث نبوي و احاديث مشابه دريافت مي شود و آن اينست که اگر فاطمه (عليها السلام) برترين بانوي جهانيان است و در بين زنان از هر جهت ، كسي داراي مقامي والاتر از او نيست ، پس شناخت سراسر زندگاني و تمامي لحظات حيات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار مي باشد. چرا كه آدمي با دقت و تأمل در آن مي تواند به عالي ترين رتبه هاي روحاني نائل گردد. از سوي ديگر با مراجعه به قرآن كريم درمي يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام حضرتش نازل گرديده است كه از آن جمله مي توان به آيه ي تطهير، آيه مباهله ، آيات آغازين سوره دهر، سوره كوثر ، آيه اعطاي حق ذي القربي و ... اشاره نمود كه خود تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است. اين آيات بال تکيه بر توفيق الهي ، در مقالات ديگر مورد بررسي قرار خواهد گرفت. ما در اين قسمت به طور مختصر و با رعايت اختصار ، به مطالعه شخصيت و زندگاني آن بزرگوار خواهيم پرداخت.

نام، القاب، كنيه ها:

نام مبارك آن حضرت ، فاطمه (عليها السلام) است و از براي ايشان القاب و صفات متعددي همچون زهرا، صديقه، طاهره، مباركه، بتول، راضيه، مرضيه ، نيز ذكر شده است.

فاطمه ، در لغت به معني بريده شده و جدا شده مي باشد و علت اين نامگذاري بر طبق احاديث نبوي ، آنست كه: پيـروان فاطمه (عليها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بريده ، جدا شده و بركنارند.

زهرا به معناي درخشنده است و از امام ششم ، امام صادق (عليه السلام) روايت شده است كه: " چون دخت پيامبر در محرابش مي ايستاد ( مشغول عبادت مي شد) ، نورش براي اهل آسمان مي درخشيد؛ همانطور كه نور ستارگان براي اهل زمين مي درخشد . "

صدّيقه به معني كسي است كه به جز راستي چيزي از او صادر نمي شود. طاهره به معناي پاك و پاكيزه ، مباركه به معناي باخير و بركت ، بتول به معناي بريده و دور از نا پاكي ، راضيه به معناي راضي به قضا و قدر الهي و مرضيه يعني مورد رضايت الهي. (1)

كنيه هاي فاطمه (عليها السلام ) نيز عبارتند از ام الحسين، ام الحسن، ام الائمه، ام ابيها و...

ام ابيها به معناي مادر پدر مي باشد و رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) دخترش را با اين وصف مي ستود؛ اين امر حكايت از آن دارد كه فاطمه (عليها السلام) بسان مادري براي رسول خدا بوده است. تاريخ نيز گواه خوبي بر اين معناست ؛ چه هنگامي كه فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خديجه (سلام الله عليها ) غمخوار پدر و مايه پشت گرمي و آرامش رسول خدا بود و در اين راه از هيچ اقدامي مضايقه نمي نمود ، چه در جنگها كه فاطمه بر جراحات پدر مرهم مي گذاشت و چه در تمامي مواقف ديگر حيات رسول خدا .

مادر و پدر:

همانگونه كه مي دانيم ، نام پدر فاطمه (عليها السلام) محمد بن عبدالله (صلي الله عليه وآله وسلم) است که او رسول گرامي اسلام ، خاتم پيامبران الهي و برترين مخلوق خداوند مي باشد. مادر حضرتش خديجه دختر خويلد ، از زنان بزرگ و شريف قريش بوده است . او نخستين بانوئي است که به اسلام گرويده است و پس از پذيرش اسلام ، تمامي ثروت و دارائي خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود . خديجه در دوران جاهليت و دوران پيش از ظهوراسلام نيز به پاكدامني مشهور بود ؛ تا جائي كه از او به طاهره (پاكيزه) ياد مي شد و او را بزرگ زنان قريش مي ناميدند .

ولادت:

فاطمه (عليها السلام) در سال پنجم پس از بعثت (2) و در روز 20 جمادي الثاني در مكه به دنيا آمد. چون به دنيا پانهاد، به قدرت الهي لب به سخن گشود و گفت : " شهادت مي دهم كه جز خدا ، الهي نيست و پدرم رسول خدا و آقاي پيامبران است و شوهرم سرور اوصياء و فرزندانم ( دو فرزندم ) سرور نوادگان مي باشند" . اكثر مفسران شيعي و عده اي از مفسران بزرگ اهل تسنن نظير فخر رازي ، آيه آغازين سورة كوثر را به فاطمه (عليها السلام) تطبيق نموده اند و او را خير كثير و باعث بقا و گسترش نسل و ذريه پيامبر اکرم ذكر نموده اند. شايان ذکر است که آيه انتهايي اين سوره نيز قرينه خوبي براين مدعاست كه در آن خداوند به پيامبر خطاب مي كند و مي فرمايد همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

مكارم اخلاق :

سراسر زندگاني صديقه طاهره (عليها السلام) ، مملو از مكارم اخلاق و رفتارهاي نمونه و انساني است. ما در اين مجال جهت رعايت اختصار تنها به ه مورد اشاره مي نمائيم . اما دوباره تأكيد مي كنيم كه اين موارد، تنها بخش كوچكى از مكارم اخلاقي آن حضرت است.

1ـ از جابربن عبدالله انصاري ، صحابي پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) منقول است كه: مردي از اعراب مهاجر كه فردي فقير مستمند بود ، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) طلب كمك و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چيزي ندارم . سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله عليها ) که در کنار مسجد و در نزديکي خانه رسول خدا قرار داشت ، راهنمائي نمودند . آن شخص به همراه بلال (صحابي و مؤذن رسول خدا ) به در خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) آمد و بر اهل بيت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (عليها السلام) با وجود اينكه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهايت گرسنگي به سر مي بردند، چون از حال فقير آگاه شد، گردن بندي را كه فرزند حمزه دختر عموي حضرت به ايشان هديه داده بود ، ودر نزد آن بزرگوار يادگاري ارزشمند محسوب مي شد ، از گردن باز نمود و به اعرابي فرمود: اين را بگير و بفروش ؛ اميد است كه خداوند بهتر از آن را نصيب تو نمايد. اعرابي گردن بند را گرفت و به نزد پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) بازگشت و شرح حال را گفت . رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) از شنيدن ماجرا ، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ريخت و به حال اعرابي دعا فرمود. عمار ياسر (از اصحاب پيامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطاي غذا ، لباس ، مركب و هزينه سفر به اعرابي ، آن گردن بند را از او خريداري نمود . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) از اعرابي پرسيد : آيا راضي شدي؟ او در مقابل ، اظهار شرمندگي و تشكر نمود. عمار گردن بند را در پارچه اي يماني پيچيده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پيامبر هديه داد. غلام به نزد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) آمد و جريان را باز گفت. حضرت رسول (صلي الله عليه وآله وسلم) غلام و گردن بند را به فاطمه (عليها السلام) بخشيد. غلام به خانه ي صديقه اطهر آمد. زهرا (عليها السلام) ، گردن بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گويند غلام در اين هنگام تبسم نمود. هنگامي كه علت را جويا شدند ، گفت: چه گردن بند با بركتي بود ، گرسنه اي را سير كرد و برهنه اي را پوشانيد، پياده اي را صاحب مركب و فقيري را بي نياز كرد و غلامي را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خويش بازگشت.

2ـ رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) در شب زفاف پيراهن نويي را براي دختر خويش تهيه نمود. فاطمه (عليها السلام) پيراهن وصله داري نيز داشت. سائلي بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پيراهن كهنه مي خواهم. حضرت زهرا(عليها السلام) خواست پيراهن وصله دار را مطابق خواست سائل به او بدهد كه به ياد آيه شريفه " هرگز به نپکي دست نمي يابيد مگر آنكه از آنچه دوست داريد انفاق نمائيد" ، افتاد . در اين هنگام فاطمه (عليها السلام) پيراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3- امام حسن مجتبي در ضمن بياني ،عبادت فاطمه (عليها سلام ) ، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خويشتن ، در عالي ترين ساعات راز و نياز با پروردگار را اين گونه توصيف مي نمايند : " مادرم فاطمه را ديدم که در شب جمعه اي در محراب عبادت خويش ايستاده بود و تا صبحگاهان ، پيوسته به رکوع و سجود مي پرداخت . و شنيدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا مي کرد ، آنان را نام مي برد و بسيار برايشان دعا مي نمود اما براي خويشتن هيچ دعائي نکرد . پس به او گفتم : اي مادر ، چرا براي خويش همانگونه که براي غير ، دعا مي نمودي ، دعا نکردي ؟ فاطمه (عليها سلام ) گفت : پسرم ! اول همسايه و سپس خانه ".

ازدواج و فرزندان آن حضرت :

صديقه كبري خواستگاران فراواني داشت. نقل است كه عده اي از نامداران صحابه ازاو خواستگاري كردند . رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به آنها فرمود که اختيار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالك نقل نموده است ، عده اي ديگر از ميان نامداران مهاجرين ، براي خواستگاري فاطمه (عليها السلام) به نزد پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) رفتند و گفتند حاضريم براي اين وصلت ، مهر سنگيني را تقبل نمائيم . رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول مي نمود تا سرانجام جبرئيل بر پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) نازل شد و گفت: " اي محمد ! خدا بر تو سلام مي رساند و مي فرمايد فاطمه را به عقد علي در آور ، خداوند علي براي فاطمه و فاطمه را براي علي پسنديده است ". امام علي (عليه السلام) نيز از خواستگاران فاطمه (عليها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گرديد ، به امر الهي با اين وصلت موافقت نمود. در روايات متعددي نقل گشته است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: اگر علي نبود ، فاطمه همتايي نداشت . بدين ترتيب بود که مقدمات زفاف فراهم شد . حضرت فاطمه (عليها السلام) با مهري اندك (بر خلاف رسوم جاهلي كه مهر بزرگان بسيار بود) به خانه امام علي (عليه السلام) قدم گذارد . (3) ثمره اين ازدواج مبارک ، 5 فرزند به نامهاي حسن ، حسين ، زينب ، ام كلثوم و محسن (كه در جريان وقايع پس از پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) سقط شد) ، بود . امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) از امامان 12 گانه مي باشند كه در دامان چنين مادري تربيت يافته اند و 9 امام ديگر (بغير از امام علي(عليه السلام) و امام حسن(عليه السلام)) از ذريه امام حسين (عليه السلام) مي باشند و بدين ترتيب و از طريق فاطمه (عليها السلام) به رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) منتسب مي گردند و از ذريه ايشان به شمار مي روند. (4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرين (بغير از امير مؤمنان(عليه السلام)) به آن حضرت ، فاطمه (عليها السلام) را " ام الائمه " ( مادر امامان ) گويند.

زينب (سلام الله عليها) كه بزرگترين دختر فاطمه (عليها السلام) به شمار مي آيد ، بانويي عابد و پاكدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا ، و در امتداد حركت امام حسين (عليه السلام) ، آن چنان قيام حسيني را نيكو تبيين نمود ، که پايه هاي حكومت فاسق اموي به لرزه افتاد و صداي اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور يزيد بارها و بارها بلند شد. تا جايي كه حركتهاي گسترده اي بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت . آنچه از جاي جاي تاريخ درباره عبادت زينب کبري (عليها السلام ) بدست مي آيد ، آنست كه حتي در سخت ترين شرايط و طاقت فرسا ترين لحظات نيز راز و نياز خويش با پروردگار خود را ترك ننمود و اين عبادت و راز و نياز او نيز ريشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبي داشت.

ام كلثوم نيز كه در دامان چنين مادري پرورش يافته بود ، بانويي جليل القدر و خردمند و سخنور بود كه او نيز پس از عاشورا به همراه زينب (سلام الله عليها) حضور داشت و نقشي عمده در آگاهي دادن به مردم ايفا نمود.

فاطمه (عليها السلام) در خانه:

فاطمه (عليها السلام) با آن همه فضيلت ، همسري نيكو براي امير مؤمنان بود. تا جايي كه روايت شده هنگامي كه علي (عليه السلام) به فاطمه (عليها السلام) مي نگريست ، غم واندوهش زدوده مي شد. فاطمه (عليها السلام) هيچگاه حتي اموري را كه مي پنداشت امام علي (عليه السلام) قادر به تدارك آنها نيست ، از او طلب نمي نمود. اگر بخواهيم هر چه بهتر رابطه زناشويي آن دو نور آسمان فضيلت را بررسي نمائيم ، نيكوست از امام علي (عليه السلام) بشنويم ؛ چه آن هنگام كه در ذيل خطبه اي به فاطمه (عليها السلام) با عنوان بهترين بانوي جهانيان مباهات مي نمايد و او را از افتخارات خويش بر مي شمرد و يا آن هنگام که مي فرمايد: " بخدا سوگند كه او را به خشم در نياورم و تا هنگامي كه زنده بود ، او را وادار به كاري كه خوشش نيايد ننمودم ؛ او نيز مرا به خشم نياورد و نا فرماني هم ننمود ".

مقام حضرت زهرا (عليها السلام) و جايگاه علمى ايشان:

فاطمه زهرا (عليها السلام) در نزد شيعيان اگر چه امام نيست ، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بين مسلمانان به خصوص شيعيان ، نه تنها كمتر از ساير ائمه نيست ، بلكه آن حضرت همتاي امير المؤمنين و داراي منزلتي عظيم تر از ساير ائمه طاهرين (عليهم السلام ) مي باشد .

اگر بخواهيم مقام علمي فاطمه (عليها السلام) را درك كنيم و به گوشه اي از آن پي ببريم ، شايسته است به گفتار او در خطبه فدکيه بنگريم ؛ چه آنجا كه استوار ترين جملات را در توحيد ذات اقدس ربوبي بر زبان جاري مي كند ، يا آن هنگام كه معرفت و بينش خود را نسبت به رسول اكرم آشكار مي سازد و يا در مجالي كه در آن خطبه ، امامت را شرح مختصري مي دهد. جاي جاي اين خطبه و احتجاجات اين بانوي بزرگوار به قرآن كريم و بيان علت تشريع احكام ، خود سندي محكم بر اقيانوس بي كران علم اوست كه متصل به مجراي وحي است.( قسمتي از اين خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد) . از ديگر شواهدي كه به آن وسيله مي توان گوشه اي از علو مقام فاطمه (عليها السلام) را درك نمود ، مراجعه زنان و يا حتي مردان مدينه در مسائل ديني و اعتقادي به آن بزرگوار مي باشد كه در فرازهاي گوناگون تاريخ نقل شده است. همچنين استدلالهاي عميق فقهي فاطمه ( عليها سلام ) در جريان فدک (که مقداري از آن در ادامه ذکر خواهد گرديد ) ، به روشني بر احاطه فاطمه ( عليها سلام ) بر سراسر قرآن کريم و شرايع اسلامي دلالت مي نمايد .

مقام عصمت:

در بيان عصمت فاطمه (عليها السلام) و مصونيت او نه تنها از گناه و لغزش بلكه از سهو و خطا ، استدلال به آيه تطهير ما را بي نياز مي كند. ما در اين قسمت جهت جلوگيري از طولاني شدن بحث ، تنها اشاره مي نمائيم كه عصمت فاطمه (عليها السلام) از لحاظ كيفيت و ادله اثبات همانند عصمت ساير ائمه و پيامبر است كه در قسمت مربوطه در سايت بحث خواهد شد .

بيان عظمت فاطمه از زبان پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) :

رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) ، بارها و بارها فاطمه (عليها السلام) را ستود و از او تجليل نمود . در مواقع بسياري مي فرمود: " پدرش به فدايش باد " و گاه خم مي شد و دست او را مي بوسيد. به هنگام سفر از آخرين كسي كه خداحافظي مي نمود ، فاطمه (عليها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولين محلي كه وارد مي شد ، خانه او بود.

عامه محدثين و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقيده اي ،اين كلام را نقل نموده اند كه حضرت رسول مي فرمود: " فاطمه پاره تن من است هر كس او را بيازارد مرا آزرده است " . از طرفي ديگر ، قرآن كريم پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) را از هر سخني كه منشأ آن هواي نفساني باشد ، بدور دانسته و صراحتاً بيان مي دارد كه هر چه پيامبر مي فرمايد ، سخن وحي ست. پس مي توان دريافت كه اين همه تجليل و ستايش از فاطمه (عليها السلام) ، علتي ماوراي روابط عاطفي مابين پدر و فرزند دارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) نيز خود به اين مطلب اشاره مي فرمود. گاه در جواب خرده گيران ، لب به سخن مي گشود كه خداوند مرا به اين كار امر نموده و يا مي فرمود : " من بوي بهشت را از او استشمام مي كنم ".

اما اگر از زواياي ديگر به بحث بنگريم و حديث نبوي را در كنار آيات شريفه قرآن کريم قرار دهيم ، مشاهده مي نمائيم قرآن كريم عقوبت كساني كه رسول خدا (صلي الله عليه واله وسلم) را اذيت نمايند، عذابي دردناك ذكر مي كند. و يا مي فرمايد كساني كه خدا و رسول را اذيت نمايند ، خدا آنان را در دنيا از رحمت خويش دور مي دارد و براي آنان عذابي خوار كننده آماده مي نمايد. پس به نيکي مشخص مي شود که رضا و خشنودي فاطمه (عليها السلام)، رضا و خشنودي خداوند است و غضب او نيز باعث غضب خداست. به بياني دقيق تر ، او مظهر رضا و غضب الهي است. چرا كه نمي توان فرض نمود ، شخصي عملي را انجام دهد و بدان وسيله فاطمه (عليها السلام) را بيازارد و موجب آزردگي پيامبر (صلي الله عليه واله وسلم) گردد و بدين سبب مستوجب عقوبت الهي شود ،

.

نوشته شده توسط:مجنون العباس  |

یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 | 5:39 بعد از ظهر
 

مهدی به علمداری مانند ابوالفضل است

                                    در وقت فرج او را سر بند ابوالفضل است

نوشته شده توسط:مجنون العباس  |

شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 | 3:48 بعد از ظهر

زندگينامه علمدار کربلا حضرت ابوالفضل العباس(ع)

حضرت ابوالفضل العباس (ع) جاودانه قهرمان است که شايد با ديگر قهرمانان قابل قياس نباشد و هيچ يک از شجاعان دوران گذشته و نام آوران زمان اينده نمل تواند خود را با او برابر بشمارندپس برای بهتر شناختن او از ابتدا بايد با روحيه و روش پدر و مادر گراميشان و با محيط تولد ,دوستان,معاشرين و ساير افراد خانتوادهاش اشنائی پيدا کنيم تا قضاوت و اظهار نظر ما درباره آن ستاره درخشان اهل بيت تکميل بوده و ناقص نباشد و زندگی اين قهرمان سر مشق و راهنمای زندگی ما باشد.

در مورد شناخت پدر گرامی حضرت ابوالفضل(ع) تنها به اين سخن رسول خدا کفايت می کنيم که فرمودند:

هيبت اسرافيل تربت ميكائيل,جلالت و عظمت جبرئيل ع سلامت آدم,خوف و رخشيت نوح , حزن يعقوب, حسن و جمال يوسف,مناجات موسي,زهد يحيي,پرخيزگاری عيسي, حسن اخلاق محمد(ص) همه در علی (ع) جمع است. خداوند نود صفت از صفانت خود پيامبران را در علی (ع) قرار داده که در احدی از بندگان وجود ندارد.بنابر اين گفته علی (ع) که ميفرمايند: اين درستاست که زن را صف آرائی و ميدان داری ؟؟؟؟؟. ولی زنان نيز در دنيای خويش می توانند جهاد کنند و جهاد زن مجاهدت وی در امورخاورميانه و قيام به آبادی خانه است.بنابراين لازم است شناخت کاملتر حضرت ابئالفضل (ع) را از جانب مادر محترمه شان شروع کنيم. سپس ادامه مطلب را با نام بانو ام البنين(ع) مزين و مطهر ميکنيم.

يکی از همسران محترمه و معروف امير المومنين علی (ع) فاطمه مشهور به ام البنين دختر حزام بن خالد بن ربيعه بن الوحيد بن لعب عامر بن عامربن کلاب از خاندان جعفر بن کلاب رئيس طايفه هوازن است که در قسمت جنوبی شهر مکه سکونت داشتنند و مادرش سمامه دختر سهيل بن عامر بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بود.

طايفه هوازن و اهالی مکه از زمانهای گذشته با يکديگر دشمنی داشتند و به دفعات با هم جنگيده بودند و همه آنها بت پرست بودند. چند روز بعد از فتح مکه توسط مسلمين پيغمبر اکرم (ص) دستور داد تا سپاه اسلام به اطراف مکه رفته و بتها را بشکنند.

قبايل هوازن وقتی از اين فرمان آکاه شدند به فکر افتادند که از بتهای خويش دفاع کرده و از نابودی آنها جلوگيری کنند. به  زودی قبايل مختلف هوازن از گوشه و کنار به هم پيوستند و به خصوص با افراد و احشام و زن و فرزند خود حرکت کردند.اين امر دليل آن بود که قيابل هوازن تصميم جدی گرفته بودند که يا بکلی از بين بروند و يا اينکه مکه را تسخير کنند. مسلمانان و ساير افراد مکه اختلافات خود را کنار گذاشته و با هم متحد شدند تا جلوی اين سيل خروشان را بگيرند.

اين دو گروه در جايی به نام وادي(خنين) که منطقه ای کوهستانی است بين بين طائف و مکه و دارای تنگه خطرناک و باريکی است راه می پيمودند , غافل از اينکه طايفه هوازن در بالای کوه مستقر شده تا حمله خود را اغاز کنند. مسلمانان که بطور ناگهانی غافلگير شده بودند روحيه خود را باخته و به اين ترتيب عده قابل توجهی از مسلمين کشته شدند در اين ميال حضرت محمد(ص9 و حضرت علی (ع) و چند تن از فدائيان اسلام مقاومت به خرج داده و تلاش می کردند اما اين کوششها بيهوده بود.ناچار پيغمبر بر سنگ بزرگی ايستاد و فرياد براورد که : ای جماعت مهاجر و انصار کجا فرار می کنيد؟ شما در جنگهای فراوانی پيروز شديد در حاليکه تعداد نفرات شما خيلی کمتر از امروز بوده است برگرديد خدا ما را کمک می کند , در اين جنگ پيروزی از آن ماست. و سپس با آرايش جنگی کاملتری از آن تنگه خارج شدند و در دشت اوطاس با هوازن روبروگرديند و همانطوری که حضرت محمد(ص) گفته بود عاقبت بر طايفه هوازن پيروز شدند.افراد اين طايفه اسير مسلمين شدند و اموالشان به تصرف آنها درآمد. ولی چون حليمه دايه حضرت محمد(ص) که در کودکی او را شير داده بود از قبيله هوازن بود. لذا پيغمبر اسرا را به احترام حليمه آزاد کرد. وقتی قبيله هوازن اينهمه گذشت و جوانمردی را از مسلمانان ديدند اسلام آوردند و با اجازه پيغمبر به سوی مسکن های خود رهسپار شدند.

ام البنين دختری از اين طايفه بود. او در خانواده ای پرورش يافته بود که هم مردان آن شجاعت و سخاوت معروف بودند و هم از علم و معرفت بهره کافی داشتند.لبيد شاعر مشهور عرب دائيش بود. عامر جد مادريش  دلاور بی همتايی بود که در جنگها فقط با نيزه و سفان حمله ميکرد و نيزه پرانی زبانزد خاص و عام بود. عدوه جد پدريش در ؟؟؟؟؟ بی منذر امير مشهور عرب قدر و منزلتی فراوان داشت و اغلب اوقات از طرف او به عنوان مامور حفظ انتظامات به بازار مشهور عکاظ اعزام می شد. طفيل بن مالک بن جعفر بم کلاب دائی مادری او هم از جمله شجاعان عصر خويش بود. و تمام جنگجويان به قدرت بازو و مهارت او در شمشير زنی اعتراف داشتند. اين قبيله و افراد خانواده فاطمه ام البنين بود اما  چگونه با امير المومنين ازدواج کرد.

معروف است که عقيل برادر علی (ع) از علم «انساب» يعنی شب شناسی اطلاع کافی داشت. در آن دوران شاعری و قصه پرداری و شمشيرزنی و عرافی کار همه کس نبود وافراد انگشت شماتری در اين کار تخصص داشتند. بنابراين مهارت و تجربه عقيل روزی حضرت علی (ع) از او خواست تا دختری از طايفه های مشهور عرب برايش انتخاب کند که اور از فرزندان رشيد , شجاع و دلير بوجود ايد.

عقيل پس از جستجوی فراوان بين قبايل مختلف عرب عاقبت فاطمه دختر خدام را پسنديد و اوصاف او را به اطلاع امام علی (ع) رسانيدعلي(ع) به عقيل فرمود تا برای خواستگاری فاطمه(ام البنين) به بستگانش مراجعه کند . عقيل به ديدن خدام بن خالد رفت  و قتی خدام از مصقود او آگاه شد. بدون تامل موافقت خود را با اين ازدواج اعلام داشت و اين خبر مهم و قابل توجه را به اطلاع دخترش رسانيد و اين وصلت مبارک را برای خود و خانواده اش افتخاری بزرگ و سعادتی غير منتظره محسوب کرد.

عقيل به نمايندگی از طرف برادرش علی (ع) خطبه عقد را جاری کرد و به اين ترتيب ازدواج فاطمه دختر خدام و علی (ع) در سال 12 يا اوايل سال 13 هجری قمری واقع شد و ايشان چهارمنين همسر امير المومنين(ع) بودند. اين دختر جوان وقتی کودکان خردسال علی (ع) را ديد بلافاصله تصميم به خدمت و پرستاری آنان گرفت و در اين کار تا حد يک مادر واقعی پيش رفت تا جايی که پس از چندی به علی پيشنهاد کردبه جای فاطمه که نام اصلی او بود او را ام البنين صدا بزنند تا فرزندان معصوم امام علی (ع) را به ياد مادر خويش فاطمه زهرا(س) نيافتاده و در نتيجه خاطرات تلخ گذشته در ذهنشان بيدار نگردد.و رنج بی مادری انها را ازار ندهد.

بنابراين ام البنين همان زنی بود که علی (ع) در طلبش بود زنی که شيرهای پرقدرت و زورمندی چون قمر بنی هاشم(ع) عبداله,عثمان,و جعفر را به جهانيان عرضه کرد. شجاعانی که در همان ابتدای جوانی از بسياری سپاه دشمن نهراسند و در مقابل صدها و هزارها شمشير ترسی به دل راه ندهند

حضرت اما البنين(س) چهارمين همسر حضرت علي(ع) بود ايشان برای شوهر گرانقدرش چه در زمان حيات و چه بعد از شهادت زنی صميمی و فداکار بود. اين زن بزرگوار چهار فرزند رشيد بدنيا آورد که عبارتند از:

 1- حضرت ابوالفضل العباس(ع) که واقعه کربلا 35 ساله بودند

2- عبدالله  25 ساله.

 3- عثمان 21 ساله .

4-جعفر 19 ساله بودند.

که همگی اين عزيران در واقعه کربلا پس از پيکار شجاعانه با يزيديان به شهادت رسيدند.

برادران حضرت ابوالفضل(ع) از نسل فاطمه زهرا (س)

1- حضرا امام حسن (ع) که تولد ايشان سال 3 هجری قمری در مدينه و شهادت ايشان در سال؟؟؟؟؟؟هجری قمری اتفاق افتاد.

2- حضرت امام حسين (ع) که تولد ايشان در سال 4 هجری قمری در مدينه و شهادت ايشان در سال 61 هجری قمری واقع شد.

3-حضرت محسن که در سال 11 هجری قمری شهيد شدند

خواهران ابوالفضل (ع) از نسل فاطمه زهرا (س)

1- زينب کبري(س9 که در سال 5 يا 6 هجری قمری در مدينه بدنيا آمدند و ايشان در واقعه کربلا 52 ساله بودند و وفات ايشان در سال 62 هجری قمری 6 ماه و 20 روز پس از واقعه کربلا در منطقه غوطه سوريا    فرمودند.

حضرت علی (ع)مجموعا دارای 18 پسر و 18 دختر بودند

در روايات آمدهاست هنگامی که به ام البنين(ع) خبر دادند که عباس شهيد شد پرسيد از حسين چه خبر داريد؟ گفتند عبداله نيز شهيد شد  گفت از حسين چه خبر داريد؟ گفتند جعفر شهيد شد باز هم پرسيد از حسين من چه خبر داريد؟ به او گفتند عثمان هم به شهادت رسيد مجددا احوال حسين را جويا شد و وقتی فهميد امام حسين به دست دشمن به شهادت رسيده است. اختيار را از کف داد و بيهوش نقش بر زمين گرديد. او فرزندان همسرش را از جوانان دلبند خود بيشتر دوست داشت. و اين نکته را در طول زندگی با علی (ع) به اثبات رسانيد. او به خاطر شهادت اين جانبازان راه حقيقت چندان گريست که ديگر توانی برايش نماند. او در اين حالت به اطرافيان خويش می گفت : ديگر مرا ام البنين (مادر پسران9 نگوئيد. من ديگر پسری ندارم تا مادر آنها باشم.

ام البنبن از زنان با فضيلت و عارف به حق اهل بيت (ع) بود و خود را وقف دوستی انان کرده بود. آنان نيز برای او جايگاهی والا و موقعيتی ارزنده قائل بودند .چنانچه زينب کبري(س)پس از رسيدن به مدينه نزد ايشان رفت و شهادت چهار فرزندش را تسليت گفت.

نوه رسول خدا (ص) يعنی زينب کبری (س) به مناسبتهای مختلف نزد ام النبن نشان دهنده قدر و منزلت والای او نزد اهل بيت بود.

فاطمه ام البنين (س) پس از واقعه کربلا گوشه گيری اختيار کرد و تنها يار و همدش غصه و اشک بود و در اين اندوه جانکاه هر لحظه از خداوند طلب مرگ می کرد و سرانجام مدتی پس از واقعه کربلا در شهر مدينه حق دعوت حق را اجابت کرد و هم اکنون آرامگاه ايشان در کنار قبور ساير افراد خاندان پيامبر (ص) در قبرستان بقيع زيارتگاه مومنين می باشد.

عموهای حضرت عباس (ع)

1- طالب(ع) وی برادر امير المومنين (ع) و از همه برادران خود بزرگتر بوده  است. طالب 3 سال قبل از هجرت رسول اکرم (ص) در مدينه در سن 53 سالگی از دنيا رفت.

2- عقيل (ع) وی از برادرش طالب, ده سال کوچکتر بوده است و در علم نسب شناسی ماهر بود وی در سال 50 هجری قمری در سن 96 سالگی در گذشت.

3- جعفر طيار(ع) وی ده سال از عقيل کوچکتر بود او در جنگ موقه(نزديک بيت المقدس) فرمانده سپاه اسلام بود.اين بزرگوار در موقع شهادت چهل و يک سال از عمر شريفش گذشته بود.

 

عمه های حضرت عباس (ع)

1-   ام هانی اين بانو همسر هبيده ابن وهب بوده و فاخته نام داشته و  4 پسر بدنيا آورده است.

2- جهانه اين بزگوار همسر ابوسفيان بن حادث بن عبدالمطلب بود که برادر رضاقی رسول خدا (ص) به شمار می رفت.

 

مشخصات حضرت  ابوالفضل العباس (ع)

اسم: عباس ابن ابيطالب(ع)

کنيه: ابوالفضل

لقب :قمر بنی هاشم , باب الحوائج,طيار,اطلس,سقا و غيره

تولد: 4 شعبان سال 26 هجری قمری در مدينه

شهادت:محرم الحرام سال 61 هجری قمری در کربلا کنار نهر علقمه

پدر: امير المومنين علی ابن ابيطالب(ع)

عمر مبارک : 35 سال

سمت در کربلا : پرچمدار و فرمانده ارتش امام حسين (ع) و  سقای تشنه لبان

خليفه زمان به هنگام شهادت يزيدبن معاويه

قاتل: حليم بن طغيل شمسي

 

ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع)

در روز ولادت ابوالفضل(ع) 4 شعبان سال 26 هجری قمری ام البنبين قنداقه او را به امير المومنين (ع) داد تا بر وی نامی بگذارد.حضرت علی (ع) در گوشش اقامه گقتو اين يکی از سنتهای رسول خداست که در هنگام تولد کودک در گوش او اذان و اقامه بگويندتا از همان بدو تولد با اسامی خدا و رسول او و امام ولی خدا آشنا شود. حضرت علی (ع) به ام البنين فرمود: چه اسمی بر اين طفل گذارده ايد؟ عرض کرد من در هيچ کاری بر شما پيشی نگرفته ام هر چه خودتان ميل داريد اسم بگذاريد.فرمود من او را به اسم عمويم عباس. عباس می ناميدم. پس بازوهای طفل را بوسيد و اشک به صورت نازنينش جاری شد و فرمود گويا می بينم اين دستها دروالطف در کنار شرعه فرات در راه ياری دين خدا قطع خواهد شد.

کنيه های حضرت عباس:

1-   ابوالفضل چون او فرزندی به نام فضل داشت بلکه ميتوان گفت پدر تمام فضائل انسانيت و کمال بوده است

2-   ابوالقربه

3-   ابوالقاسم

القاب حضرت عباس(ع)

1- قمر بنی هاشم (ع) : حضرت مردی خوش سيما و خوش قيافه بود و چون سوار اسب می شد پاهايش از کثرت بلند بودن به زمين می رسيد و ضمنا در ميان بنی هاشم از نظر زيبايی ممتاز بود.

2-   باب الحوائج: به دليل کثرت بروز کرامات و برآوردن حاجات متوسلين به اوو

      3-   طيار: يعنی پرواز کننده در فضای قدسی و درجات و مقامات عاليه بهشت

      4- اطلس:ظاهرا يکی از معانی اطلس شجاعت است و چون ان حضرت شجاع بوده واز کثرت شجاعت صفوف دشمن را می شکافته به وی اطلس می گفتند.

       5-   الشهيد.

      6-   العبد الصالح: يعنی ان کسی که هر چه ميکند برای خدا می کند

7- السقا: حضرت ابوالفضل (ع) از دوم محرم تا شب عاشورا چهار بار آب به  خيمه ها برد. هر کسی حاجتی داشت يا آب می خواست به ايشان مراجعه می کرد و او را با الحسين می گفتند تا عباس (ع) زنده بود لشگر بنی اميه جرات تعرض به خيمه ها را نداشتند . لذا امام حسين(ع)بالای سر او فرمودند: چشمهائی که ديشب از بيم تو به خواب نمی رفتند امشب به خواب می روند و چشمهائی که به پشتبانی تو خوش خفتند امشب مضطرب و بی خواب خواهند بود.

8- سپهسالار: چون ايشان فرمانده نيروهای مسلح امام حسين(ع) در روزعاشورا بود و رهبری نظامی ايشان را بر عهده داشت .

      9-   حامی الظعيفه: به معنی حمايت کننده بانوان

      10- ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  المستجار

     11-   قهرمان القمه: علقمه نام رودی است که به وسيله سپاه به هم فشرده ابن زياد محافظت ميشد تا کسی از ياران امام توان دسترسی به آب را نداشته باشند. حضرت عباس توانست بارها به نگهبانان پليد علقهی حمله کند و پس ز برداشتن آب سربلند به خيمه ها بازگردد.

     12-  پرچمدار (علمدار)

حکايت

 يزيد به حيرت می افتد

در نقلهای تاريخی آمده است که پرچم حضرت عباس (ع) جزو اموال غارت شده ای بود که به شام بردند وقتی يزيد چشمش به آن افتاد در فکر فرو رفت و سه بار از روی تعجب برخاست و نشست . سپس پرسيد : اين پرچم در کربلا به دست چه کسی بوده است؟ گفتند : به دست برادر حسين (ع) که نامش عباس بوده و پرچمداری ميدان حسين را به عهده داشت.يزيد گفت : تعجبم از شجاعت اين پرچمدار است . پرسيدند چطور؟ گفت : خوب به اين پرچم بنگريد, می بينيد تمام قسمتهای ان از پارچه گرفته يا چوب ان بر اثر اصابت تيرها و سلاحهای ديگر آسيب ديده است جز دستگيره آن و اين موضوع حاکی از ان است که تيرها به دست پرچمدار اصابت می کرده ولی او پرچم را رها نکرده استو تنها وقتی که آخرين رمق خويش را از دست داده پرچم از دستش افتاده و لذا دستگيره پرچم اينگونه سالم مانده است.

حضرت قمر بنی هاشم(ع) از خردسالی قوی و نيرومند بود و با کارهای خشن و فعاليت های فوق العاده خود را عادت داده بود. در عين حال به حفظ قران و و حديث می پرداختند. در فضائل اخلاقی پيرو پدر بوده در آباری نخلستانها و حفر قناتها و ابادانی مزرعه ها نهايت کوشش را می فرمودند. ايشان موقع فراغت از شغل از شغل کشاورزی در مسجد به تعليم فرائض دينی و احکام و احاديث به مردم می پرداختند.در دستگيری از يتيمان و بينوايان و بيوه زنان ميکوشيد و نسبت به اطاعت از برادران . خواهر بزرگواترش حضرت زينب(س) سعی فراوان می کردند.

همسر و فرزندان قمر بنی هاشم (ع)

بانوی حرم حضرت قمر بنی هاشم(ع) لبابه دختر عبيدالله بن عباس بی عبدالمطلب پدر و مادر لبابه ام حکيم است قمر بنی هاشم از لبابه به دو فرزند داشت. يکی فضل و ديگری عبيدالله و نسل آنحضرت فقط از عبيدالله ادامه يافته است. ولی در کتاب العباس وشته قمر بنی هاشم (ع) 5 اولاد بلکه 6 اولاد داشته. فضل و عبدالله که از لبابهبودند حسن که مادرش ام ولد لوده وقاسم .و دختری که نام او را ذکر نکرده اند. و محمد که ابن شهراشوب او را از شهدای طفل شمرده است. محمد و عبدالله از جمله فرزندان قمر بنی هاشم هستند که به گفته مورخان در واقعه کربلا به شهادت رسيدند گويند حضرت ابوالفضل (ع) در ميان فرزندان خود علاقه زيادی به محمد داشته ولی در عين حال پس از شهادت برادران. شمشير به کرش بست و فرمود ای نور ديده ار سسخفت اباد جهان به سوی خرم اباد (بهشت)رهسپار شو که ساعتی نمی گذرد. به تو ملحق خواهم شد محمد دست عموی خويش امام حسين0ع) را بوسيد و به ميدان جنگ شتافت . شهادت اين پسر چهارده ساله قمر بنی هاشم را سخت ناراحت و اندوهگين کرد.

نوشته شده توسط:مجنون العباس  |